به قصد رفتن به محل کار سوار ماشین میشوم و پیرمردی کنار من می نشیند که از لحظه ی ورود به ماشین زبانش را از دهانش خارج کرده و دوباره داخل دهان میکند. کمی بیشتر توجه میکنم و خنده ام میگیرید ؛ توی دلم میگویم یا از پیری است یا نوع جدیدی از ذکر گفتن و بازهم می خندم. خنده دار است وقتی به خودم فکر میکنم که اگر بخواهم با این سرعت برای مدتی متمادی اینچنین کنم، یا فکــــ ام پیاده میشود یا آب روغن قاطی خواهم کرد.
بین راه پیرمرد به راننده میگوید همینجا پیاده میشوم و آب دهانش سرازیر میشود. گویی الان است که هرچه لبخند زده بودم به عذاب وجدان بدل میشود ؛ وقتی راننده هم از روی شناختن یا اطلاعی که از روی حالت او پیدا کرده بود، درحالی که سری از روی ناراحتی تکان میداد، گفت: بیچاره MS دارد ؛ منم سری تکان میدهم (نمی دانم برای او یا به حال خودم).
توی گوگل کمی سرچ میکنم تا اطلاعات بیشتری پیدا کنم ؛ گوگل میگوید: ام.اس یا Multiple Sclerosis ، نوعی بیماری اعصاب مرکزی بوده که باعث میشود فرمانی که از مغز صادر ميشود براحتي به اعضاء و ماهيچه ها نرسد. از خنده ام پشیمان شده و خدا را بخاطر سلامتی شکر میکنم ...